![]() |
![]() |
|
|
یاد اون روزا بخیر یاد ترانه و غزل شب یلدا و زمستون قصه ی حسن کچل اگه هر جا قصه بود یه شاپری یا که آه قصه ی پهلوونا قصه ی کفترا وو چاه یه حسن کچل میون قصه می نشست مثل بختک تو خیال دخترای دم بخت انگاری بجز حسن تو قصه ها جوون نبود تو رگ غیرت این بچه محلها خون نبود همه جا غُصه ی این حسن دلا رو خون میکرد داغای کهنه ی از یاد رفته رو جوون میکرد این خبر توی محله تیتر اول شده بود حسن قصه ی ما از عاشقی کل شده بود بیچاره حسن که از عشق روزای کودکی مونده بود توخاطرش جفت گیس یک عروسکی شده بود آرزوی حسن کچل موی سرش کفترای بق بقو هم شده بودن همسرش حسنی با کفتراش درد دلش رو وا میکَند از چشِ کفترا هم به جای اشک خون میچکَند شده بود وِرد زبان حسنی با کفترا نفرین عمه قزی خان باجیا با دخترا آخه این حسن چی کم داشت از جوونای محل از میون این همه اسم شده بود حسن کچل تو بیا برای این حسن کچل دعا بکُن گره از مشکلِ هر چی کچله تو وا بکُن
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
می تونم گریه کنم سبک بشم مثل هوا می تونم ناله کنم پر بگیرم تا نینوا می تونم آتیش بشم بسوزونم هر چی غمه می تونم چشمه بشم بشورم هر چی ماتمه می تونم کم بیارم راهو تا مقصد نیارم می تونم که باشمو پاهامو همراه بیارم اما انگار نمی تونم یادت به یادم میاره یه آسمونِ خالیم بی ماه و بی ستاره یه راه بی پیچ و خمم یه ساز بی ترانه یه بادبادک رو موج آب خیالی کودکانه یه نام سرد و بی حضور یه قطره آب پاکم یه برگ افتاده فرو از شاخ زرد تاکم یه نقش نا مرتبم از یه جورچین در هم یه شکلک حک شده ام رو نقش سنگ خاتم گذشته هامو می بینم رو خط موج یاده منو ببر تا آسمون قصه ی برگ و باده باید به یادت برسم نه اینکه یادم بیاری گذشته رو باز به روی این دل سادم بیاری
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
رو سر دنیام تو خراب شدی بد ساده شدی تو سر راه من سد غرورمو شکستی با زرنگی مثل فرو ریختن برج سنگی روی دوست دارمو خط کشیدی چه زود به انتهای خط رسیدی حالا منم یه طرح بی خط و رنگ یه برج ویران شده با تلی سنگ حالا منم که روی خط جاده تنها و بی همسفرم پیاده باش و منو تا آخر دور ببر تا گل خورشید تا خود نور ببر باش و بساز این دل بی ترانه برج فرو ریخته مو عاشقانه باش و دوباره زنده کن غرورو برج فرو ریخته ی زیر و رو رو
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
بازم میون انتخاب میزنه قلبم پر و بال دوباره بین بودنو نبودنم مونده سؤال دوباره فصل ماتمو اشکام چراغونی باز فصل شکستن منو دلای داغونی باز بازم همون خاطره ها توو دو حرفی زدنا رهگذرای عاشقو با گوله برفی زدنا فصل دلت زمستونی آخر حرفات بارونی بازم دله که می مونه تو این دو راه حیرونی حرفای عاشقونتو رو فرش ماجرا بریز نا گفته های دلتو تو عرصه ی چرا نریز حرفی بزن چیزی بگو دوباره مبتلام بکن اگه تو حرفی نداری فقط منو سلام بکن
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| محمد اکبری / ترانه سرا |
|
| پیوندهای روزانه |
|
استاد شاکر بیگی ماهنامه سیمای نو شعر پارسی زبانان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مذهبی عاطفی شعر اجتماعی |
|
RSS
|