![]() |
![]() |
|
|
چه غمی گذشته برما که دلامون سوت و کوره حیف از اون عمری که طی شد نفسامون لب گوره
خس خس سرد نفسها می رسونه ما رو آخر به تبسمی که باختیم به خمار چشم ساغر
برسون ما رو به دستش به خدایی که فروختیم چی گذشت به ما که اینجور همه تقویمارو سوختیم
دونه دونه برگ عمرو پاره کردیم و سوزوندیم اینهمه فاصله ساختیم پشت صد خاطره موندیم
دیگه بارون نمی باره این تویی که آبرومی دیگه طاقتی نمونده خستگی مونده و شومی
آسمون گرفته با من زده زل به چشم تشنه کاشکی چند قطره بباره مثله خون چکان دشنه
تو مثه همیشه رفتی بشنو از قلب شکسته م کاشکی بازخواب دیده باشه چشای همیشه بسته م |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
رفت و از من دورشد دور اونکه با من آشنا بود اونیکه با دیدن من سرخی جشن حنا بود
میشکنم تو موج آینه آینه میشکنه از من روبروم کسی نمونده من مو یه خالی از من
می شکستم بی تو هر بار توی قلبم تو وجودم اما باز دوباره ساختم نه با کفرم با سجودم
یادته یه روز که باید مینشستم تو نگاهت همه چیزامو گرفتن سیل اشک و سوز آهت
حرفاتو گفتی و رفتی می شنیدم من چو آیه رفتی و پیشم نموندی دور شدی سایه به سایه
اگه قلبمو شکستی چرا باز میزنه " بوم بوم " کاشکی خواب باشم تموم شن کابوسای تا ابد شوم |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| محمد اکبری / ترانه سرا |
|
| پیوندهای روزانه |
|
استاد شاکر بیگی ماهنامه سیمای نو شعر پارسی زبانان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مذهبی عاطفی شعر اجتماعی |
|
RSS
|