![]() |
![]() |
|
|
سالی سرشار از موفقیت و به روزی برای همه دوستان خوبم آرزو دارم
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
نفس بکش نفس بکش از عطر بارون تنم بوی شقایق می ده باز دستای سبز وطنم شامه ی من شامه ی تو میشناسه بوی کاهگلو بارون میاد میشوره باز این صورتای خوشگلو تا باز به روی گونه مون شبنم نقره میشنه یه دست بد میاد یه گل از توی گلدون میچینه نگاه من نگاه تو باز مثله ابرا می بارن جای نبودنت میان یک گل لاله می کارن بارون بزن بارون بزن با ساز ناودون نی لبک نزار که تازه بمونه رو زخمامون سوزه نمک بگو تا باز بارون بیاد ترانه هامو خیس کنه وقتی که خوابه آرزوم زنجره ها رو هیس کنه
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
به من خندید و کم کم گریه کم شد فرود آمد ؛ نشست و زود خم شد مرا با دستهایش کرد آغوش گمانم گفت : نخواهی شد فراموش من از او هیچ در خاطر نداشتم از اندوهی که پشت سر گذاشتم فراموشی تمام خاطرم برد شدم فرتوت و خشک و ساکت و تُرد به من نزدیک شد تا یک قدم دور منِ مجنونِ مستِ منگِ مغرور به من نزدیک شد تا گریه تا درد مرا از آسمان تا سجده خم کرد تمام هستی ام از قامتم ریخت مرا با ریسمان از گردن آویخت دوباره صورتش گل کرد و خندید به من نزدیک شد تا مرز تردید گمان کردم که شاید خواب هستم یکی شاید بگیرد باز دستم ولی افسوس خواب از من جدا بود تبر امروز دستی از خدا بود
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
نگاهتو جوون کن مثلِ ستیغِ آفتاب بِسپار به چشمه ی نور به قلبِ صاف مهتاب
نگاهتو بگیر از شبای بی ستاره به سمت نور بگردون تا آسمون بباره
گُلِ آفتاب گردونی نگیر روتو از خورشید گوش کن دوباره ایمان از دلِ تو خروشید
برو به سمتِ خورشید لذت نورو دریاب یه یا علی بگو مرد! بازه آغوش آفتاب
روزنه های قلبو از نور پر از حیرت کن سیاهی رو بیرون از دل پر از غیرت کن
بذار همه بدونن تو از تبار نوری از ظلمت و سیاهی با پلک بسته دوری
چشماتو باز کن ببین نگاه نو تو راهه برای لمس خورشید فاصله ها کوتاهه |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
كتاب «براي روزاي مباداي 4» كه مجموعه داستانهايي از برگزيدگان جايزه ادبي ايران است، با مقدمه ابوتراب خسروي و گردآوري محسن سراجي، از سوي انتشارات «سخن گستر» منتشر شد. اين كتاب دربرگيرنده 30 داستان كوتاه از نويسندگان جوان سراسر كشور است. به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، ابوتراب خسروي، نویسنده، در مقدمه اين كتاب نوشته است: «بيشك اين حركت جمعي خود جوش، تلاشي است از طرف آنها تا مضاميني را كه از سوي نويسندگان بدل به ادبيات ميشود، درک كنند. حتما در اين رهگذر نويسندگان جديدي ظهور خواهد كرد و نيز جمعيت كتابخوان توسعه خواهد يافت.» وي در بخشي ديگر از مقدمهاي كه بر اين كتاب نوشته، توضيح داده است: «قطعا چنين مجامع خودجوش فرهنگي حضوري خلق الساعه ندارند . حاصل كار عناصر فرهنگي هستند كه شايد از دوران مشروطه تاكنون نخستين بذرهاي انديشههاي نو را از طريق نوشتن آثار ادبي و نيز ترجمه آثار بزرگ، در جامعه ايراني پاشيدهاند كه در ادامه كار آنان، اين نسل نيز اصرار دارد تا با ادبيات به مثابه وجهي از فرهنگ، زمينه لازم را مهيا سازند.» «آلاچيق» (مجيد اسطيري)، «آگهي تسلیت» (محمد اكبري)، «اينجا سيسيل نيست» (نگارتقيزاده)، «وقتي سردت شد من فوت ميكنم و تو گرم ميشي» (شميم توپچي)، «ياقوت ميآيد» (خليل جليلزاده) و «دنياي كوچك كوچک» (مرضيه ديبايي)، نام برخي جمله داستانهايي اين كتابند. خسروي پیشتر در گفتوگويي كه با «ايبنا» درباره اين كتاب داشت، درباره وجوه تمايز و تفاوت ديدگاهها در اين آثار با آثار نويسندگان نسل قبل گفته است: «اساسا در ادبيات، نسلها از همديگر تاثير ميگيرند؛ ضمن آنكه هر اثر ادبي مشخصههاي خود را نيز پيدا ميكند. قطعا ادبيات نميتواند با قبل از خودش بيارتباط باشد. اگر اين ارتباط بين هنرمندان و نويسندگان نبود، انسان امروز بايد غارنشين ميبود؛ بنابراين اين تاثيرات طبيعي است. نكته ديگر آن است كه اين جوانان در جستوجوي هويت خودشان هستند و بيشترشان نوقلمند و طبيعي است كه در نوشتههايشان نگاههاي تازه وجود دارد.»
مجموعه داستان «براي روزهاي مباداي 4» با مقدمه ابوتراب خسروي و گردآوري محسن سراجي، به شمارگان 2000 نسخه از سوي انتشارات «سخن گستر» روانه بازار كتاب شده است. اين كتاب 144 صفحهاي با قيمت 3000 تومان ارايه ميشود. مجموعه داستان «براي روزهاي مبادا 3» كه با مقدمه محمود دولتآبادي به چاپ رسيده، نيز چند هفته گذشته از سوي همين انتشاراتي روانه بازار كتاب شد.
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
یاد اون روزا بخیر یاد ترانه و غزل شب یلدا و زمستون قصه ی حسن کچل اگه هر جا قصه بود یه شاپری یا که آه قصه ی پهلوونا قصه ی کفترا وو چاه یه حسن کچل میون قصه می نشست مثل بختک تو خیال دخترای دم بخت انگاری بجز حسن تو قصه ها جوون نبود تو رگ غیرت این بچه محلها خون نبود همه جا غُصه ی این حسن دلا رو خون میکرد داغای کهنه ی از یاد رفته رو جوون میکرد این خبر توی محله تیتر اول شده بود حسن قصه ی ما از عاشقی کل شده بود بیچاره حسن که از عشق روزای کودکی مونده بود توخاطرش جفت گیس یک عروسکی شده بود آرزوی حسن کچل موی سرش کفترای بق بقو هم شده بودن همسرش حسنی با کفتراش درد دلش رو وا میکَند از چشِ کفترا هم به جای اشک خون میچکَند شده بود وِرد زبان حسنی با کفترا نفرین عمه قزی خان باجیا با دخترا آخه این حسن چی کم داشت از جوونای محل از میون این همه اسم شده بود حسن کچل تو بیا برای این حسن کچل دعا بکُن گره از مشکلِ هر چی کچله تو وا بکُن
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
می تونم گریه کنم سبک بشم مثل هوا می تونم ناله کنم پر بگیرم تا نینوا می تونم آتیش بشم بسوزونم هر چی غمه می تونم چشمه بشم بشورم هر چی ماتمه می تونم کم بیارم راهو تا مقصد نیارم می تونم که باشمو پاهامو همراه بیارم اما انگار نمی تونم یادت به یادم میاره یه آسمونِ خالیم بی ماه و بی ستاره یه راه بی پیچ و خمم یه ساز بی ترانه یه بادبادک رو موج آب خیالی کودکانه یه نام سرد و بی حضور یه قطره آب پاکم یه برگ افتاده فرو از شاخ زرد تاکم یه نقش نا مرتبم از یه جورچین در هم یه شکلک حک شده ام رو نقش سنگ خاتم گذشته هامو می بینم رو خط موج یاده منو ببر تا آسمون قصه ی برگ و باده باید به یادت برسم نه اینکه یادم بیاری گذشته رو باز به روی این دل سادم بیاری
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
شب و دوباره گم شدن تو بستر دنیای خواب یه آسمون سکوتی و یه دنیا حرف بی جواب یه عمره که منتظریم برای یک خواب عمیق یه عمره که مست توایم از بوی این بیت عتیق تو آغوش بارونیت من و دوباره خیس شدن میخام سکوتو بشکنم با یک اشاره هیس شدن هر جا که دنیای منه خواب و سکوت و سادگی تنها وفادار زمین منم یه دنیا بندگی فقط تو این دنیا نبود که آخر حرفا بودی دنیای خوابمم نبود اگر تو اونجا نبودی با من بخون ترانه ای حرفی از آسمون بزن این خفته ی گنگ و خموش با ترکه ی جنون بزن دوباره شب دوباره خواب دوباره سایه ی شتاب دوباره کوه دوباره روح دوباره آیه ی کتاب |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
باز فریب تو رو خوردم نگو کار سرنوشته نگو تا آخر دنیا جای ما شرق بهشته نمی خام که تازه باشم با گناه موندگاری نمی خام که داشته باشم زخم کهنه یادگاری بوی هجرت می ده دستات انگاری فصل عبوره بوی گندم بوی سیبه این خدا چقدر صبوره جنس خاکم طعم غربت با فنا بودن سرشته انگاری تو گوشمه بادکه خونت شرق بهشته
رمز عبور را وارد کنید |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
هوای سرد خونه چی کم داره یه خورشید یه آسمون ستاره یه نقره ماه امید مداد عشقو بردار بکش گل آفتابو تو آسمون شبهام نقره کوب مهتابو بکش ستاره هارو تو شبهای بی سحر گل آفتاب گردونو تو کوله ی همسفر مداد عشقو بگیر یه خط بزن رو خورشید تا باز بخنده فردا به تازه های امید
رمز عبور را وارد کنید |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
عروسکای چوبی به سقف کاه گلیمون آه می کشن به یاد روزای خوشگلیمون روزایی که منو تو حرفهای تازه داشتیم گلای رازقی رو تو باغچمون میکاشتیم یاد قدیم که میشه پنجره ها می خونن درختای پیر باغ فکر می کنن جوونن چی می دونن جوونا از اون روزای قشنگ آواز و دشت و عاشق کوه و سوار و تفنگ رمز عبور را وارد کنید |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
کاش سکوت ساده بشه یه روزی به حرف بیاد کاشکی تابستون که میشه گوله های برف بیاد کاش زمستون تن گنجیشکا همه گرم بمونه دل سنگ آدما یه جورایی نرم بمونه
رمز عبور را وارد کنید |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
نفس بکش نفس بکش از عطر بارون تنم بوی شقایق می ده باز دستای سبز وطنم شامه ی من شامه ی تو میشناسه بوی کاهگلو بارون میاد میشوره باز این صورتای خوشگلو
رمز عبور را وارد کنید |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
تو حصار زاغکا میشنوفی مشتی گنده حرف تو نداری چاره ای پنجه بکش به هر طرف هر کی از راه می رسه غصه ای بارت میکنه یا که از راه نرسیده سر تو کارت می کنه رمز عبور را وارد کنید |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
نه نگاهم می تونه فاصله ها رو کم کنه نه چشام می تونه دنیا رو سرای غم کنه نه دلت سمفونی ترانه های عاشقاس نه غمت شکل شهید کردن این شقایقاس
رمز عبور را وارد کنید |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
هر جا که رفتم شب و روز امروز و فردا یا دیروز هدیه درد و نحس تب بازم اسیر جغدِ شب اینروزا هر چی گفتنِ عقده شده توی گلوم دوباره جغد شب اومد تِلو تِلو رو پشت بوم نه دیگه نه وا نمیشه قفل سُکوتِ دلِ ما بیدار نشسته جغد شب بازم روی پُشتِ بوما باید یه کاری بکنیم دل و ز شب جدا کنیم دست دعا رو بگیریم تا صبح خدا خدا کنیم با من بیا با من بیا ای مهربانترین صدا منو تا عاشقی ببر پله به پله تا خدا دیگه از شب بیزارمو میخام تا ناکجا برم از دست این شب سیاه کجا برم کجا برم دیگه از این شب خسته ام بار سفر رو بسته ام میخام برم اون دور دورا اون دور دورا اون دور دورا شب که بره آفتاب بشه شب پره بی مهتاب بشه ظهر خیابون برسه روز مثل مهمون برسه عاشق میشم من !!!
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| محمد اکبری / ترانه سرا |
|
| پیوندهای روزانه |
|
استاد شاکر بیگی ماهنامه سیمای نو شعر پارسی زبانان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مذهبی عاطفی شعر اجتماعی |
|
RSS
|